قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2098

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون يمين الدّوله اكثر بتخانه‌هاى هند را خراب ساخته به جاى آن مساجد و معابد اهل اسلام بنا نهاده بود و براهمه و سكنهء « 1 » سومنات از براى تعظيم آن بت و راسخ گردانيدن اهل هند را بر بت‌پرستى با يكديگر مىگفتند كه : چون سومنات از آن بتها ، كه سلطان محمود شكسته است ، رنجيده بود حمايت ايشان نكرده است ، و الّا در يك چشم به هم زدن هركس را كه مىخواهد هلاك مىسازد . القصّه ، چون آن نوع مهملات آن طايفه را به سمع يمين الدّوله رسانيده بودند ، در دهم ماه شعبان اين سال سلطان محمود به عزيمت تخريب و انهدام آن بتخانه از مقرّ جلال خود بيرون آمده با سپاهى انبوه از راه ملتان متوجّه آن ديار گشت و سى هزار سوار مطوّعه كه بىمرسوم و مواجب از ولايت تركستان به نيّت غزا آمده بودند « 2 » ، در اين يورش همراه بودند و در پانزدهم ماه رمضان به ملتان رسيد و چون بيابان بىآب و علف در پيش بود حكم فرمودند كه هركس چند روزه آب و عليق بار كنند . و با آنكه اكثر سپاه سلطانى آب و عليق برداشته بودند سلطان محمود از براى احتياط ، زياده از خروج بيوتات خود بيست هزار شتر را آب و عليق بار كرده بودند . القصّه ، چون از آن بيابان خونخوار گذشته در كنار بيابان به قلعهء جلمير رسيدند و در بيابان شهرى بود « 3 » . سپاه يمين الدّوله به اشارهء سلطانى در آن شهر مراسم قتل و غارت به جا آوردند ، و چون وجههء همّت شكستن سومنات بود به گرفتن قلعهء جلمير مقيّد نشد . همچنين در راه چند قلعه‌اى ديگر پيش آمد كه همه پر از مردان كارى و آلات و ادوات بود . امّا حقّ ، سبحانه و تعالى ، آنچنان رعب و هيبت در دل كفّار انداخته بود كه جميع آن قلاع را بىجنگ تسليم يمين الدّوله نمودند و سپاه سلطانى به موجب فرمان لشكريان كفّار را به قتل مىرسانيدند و اهل و عيال ايشان را اسير مىگرفتند و بتخانه‌ها را ويران مىكردند ؛ چنانچه در راه هر بتخانه كه به نظر سپاه اهل اسلام مىآمد سلامت نگذاشتند و چندان كشش كرده بود كه تمامى آن صحراها مدّتى مديد از نتنجيفهاى كفّار به نوعى متعفّن شده بود كه گذر كردن از آن راه متعسّر مىنمود . القصّه ، در ماه ذيقعدهء سال مذكور رايات ظفرآيات يمين الدّوله سلطان محمود ، به سومنات

--> - بشورانند ، و الّا سومنات هند با منات اعراب جاهلى هيچ ارتباطى نداشته است ؛ - دكتر زرّين‌كوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 241 . ( 1 ) . ق : سدنه . ( 2 ) . بنا به تصريح دياكونوف نيروى جنگى سلطان محمود در تمام جنگهايى كه ظاهرا به نيّت جهاد و غزوه انجام مىگرفت منحصرا از غلامان زرخريد و مزدوران تشكيل شده بود ؛ - بارتولد ، تركستان‌نامه ، ج 1 ، ص 614 و هيچ دليلى در دست نيست كه تعصبات مذهبى و دينى را در اين جنگهاى غارتگرانه محرّض آن بدانيم . ( 3 ) . اين شهر در منابع فارسى « نهرواله » ذكر شده است كه شهرى بود در گجرات ؛ - منهاج الدين سراج ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 229 ؛ ديوان فرّخى ، ص 69 . ولى در منابع هندى به صورت « انهلواره » ضبط شده است كه در راه سومنات واقع شده است ؛ و نيز در الكامل ، ج 16 ، ص 59 نيز به صورت « انهلواره » آمده است .